شکری است با شکایت

نوشتن باعث می شود بهتر فکر کنم. آرامم هم می کند. پس می نویسم.

شکری است با شکایت

نوشتن باعث می شود بهتر فکر کنم. آرامم هم می کند. پس می نویسم.

عادت نوشتن

  1. هنوز به نوشتن عادت نکرده ام. سرم هم شلوغ بود و نتوانستم بنویسم. چند روز دیگر سرم خلوت تر می شود.
  2. نشستم مناظره ها را دیدم و واقعا حیف وقت! برنامه ای ندارند وبا صرف شعار دادن می خواهند رای جمع کنند. مقایسه کنید با انتخابات کشور های توسعه یافته، مثلا همین فرانسه، که ریز برنامه هایشان و تیم مدیریتی و فکری شان را از یک سال قبل اعلام می کنند. دیگر خبرهای انتخاباتی را دنبال نخواهم کرد. رای من مشخص است و به ادامه ی همین دولت رای میدهم.  جدای از گرایش سیاسی، می ترسم رئیس جمهور جدیدی بیاید و کارش را بلد نباشد و کشور هزینه بدهد. (دلیل فوق العاده ای است! )
  3.  می خواهم درباره ی <<موثر بودن و اهمیت داشت >> بنویسم. فردا احتمالا.

دیوجانس و اسکندر

1.درباره ی دیوجانس داستان های شیرین بسیاری گفته اند. مشهورترین آن ها این است که اسکندر کبیر به دیدار او به بیغوله ای که در آن می زیست رفت، در مدخل آن ایستاد و گفت که آیا کاری هست که من، فاتح تمام جهان، بتوانم برایت انجام دهم، دیوجانس پاسخ داد << بلی. می توانی کنار بروی تا آفتاب به من بتابد>>.

2.<<من اگر اسکندر نبودم ،به راستی، می خواستم دیوجانس باشم.>>

 هر دو از کتاب سرگذشت فلسفه، نوشته ی برایان مگی و ترجمه ی حسن کامشاد
-----------------------------------------------------------------------------
اندازه ی قلمرو اهمیت ندارد، مهم این است که پادشاه قلمرو خود باشیم.و  پادشاه خوب، هم افراط کار است و هم هوس باز.
انسان متعادل موفق، موجود بی نمکی است(اصلا اگر متعادل موفق داشته باشیم). جامعه دوستش دارد و خانواده ها می خواهند بچه هایشان از این جنس بار بیایند.  من هم  روزی دوست داشتم که تبدیل به چنین انسانی بشوم. دیگر اما نه. حالا اسکندر یا دیوجانس بودن را ترجیح می دهم.

شروع

خیلی وقت بود که به سرم زده بود وبلاگ نویسی کنم. برای خودم می نوشتم اما فکر کردم که شاید وبلاگ نویسی کمک کند به منظم و قاعده مندتر نوشتن. اگر وبلاگ به درد خورد که عالی است اما اگر نه خیلی پشیمانی ندارد.

اما می شود موضوعات کلی  را حدس زد. از کتاب هایی که می خوانم، فیلم هایی که می بینم، از رویاها و ترس ها و احساسات و افکاری که دارم، خواهم نوشت. شاید گاهی متنی را هم ترجمه کردم برای تقویت زبان انگلیسی.

گردنم درد می کند. برای همین هم بیشتر نمی نویسم. فردا بهتر خواهم نوشت و شاید کمی هم چارچوب نوشته ها را مشخص کردم.